تبليغاتX
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
 
نوشته شده توسط مهراد |

 

عزیزم بهترین انتخاب عمرم همراه شدن با تو در مسیر زندگی است

 

هر چیز خوبی در دنیا فقط یکیست ٫ 

 

یک شاخه گل به مناسبت اولین سالگرد ازدواجمان تقدیمت میکنم ٫

 

بهترین انتخاب زندگی ام را فراموش نمیکنم

نوشته شده توسط مهراد |
 

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است و آن جا را برای همیشه ترک کرد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد آن سیب را نقاشی کرد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد مرد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد سیب را با لذت خورد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد توشه ای از علم سیب بر ذهن گذاشت و عصاره ای شفابخش ساخت برای اثبات توانگری خویش در آن چه مردم معجزه ی طب می نامیدند.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد گفت: این سیب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگیرد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد با تنها رمقی که از فرط گرسنگی در دستانش جاری بود، سیب را در جیب نهاد برای روز مبادا!

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد سفری کرد به دل ذرات نهان سیب تا فلسفه ی جهان را در آگاهی از پیوند ذرات آن بیابد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسیم کند.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد گفت: من هم مثل تو از ریشه و خانواده ام وامانده ام و آن یگانه سیب، همدم یک عصرگاه آن مرد تنها شد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد سیب را خاک کرد تا نگاه بدبینانه دیگران طراوت سیب را پژمرده نکند.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و او اندیشید که چه دنیای کینه توزی که حتی درخت را به جنگ با آدمی برمی انگیزد و آن درخت را قطع کرد.

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد شعری درباره یک سیب نوشت: زندگی یک سیب است، گاز باید زد با پوست...


نوشته شده توسط مهراد |

نوشته شده توسط مهراد |

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده توسط مهراد |

 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی “دوستت دارم”

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :

لبخند من به تو یعنی ” عاشقانه دوستت می دارم ”

آغوش من همیشه برای تو باز است.

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,

بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

نوشته شده توسط مهراد |

بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده…

دست به خلاف بزنیـم…!

من اندوه تـــو را مـــی دزدم…!

تو تنهـایـی مـرا…
 
 
نوشته شده توسط مهراد |

چقدر خوب و روشن است نمای چشم های تو

نمی رسد ستاره ای به پای چشم های تو

به ماه خیره می شوم فقط و گریه می کنم 

دلم که تنگ می شود برای چشم های تو

و هی مرور می کنم نگاه اول تو را

وگر نمی رسد به من صدای چشم های تو 

تو تا پلک می زنی به سجده می رود دلم

به پیشگاه اعظم خدای چشم های تو 

شبی خراب می شود حصارهای فاصله

و آب می شود دلم به پای چشم های تو 

نوشته شده توسط مهراد |

 

اجازه هست که قلبمو ،برات چراغونی کنم؟

پیش نگاه عاشقت ،چشمام و قربونی کنم؟


اجازه میدی تا ابد، سر بذارم رو شونه هات؟

روزی هزار دفه بگم ، بگم که میمیرم برات ؟


اجازه دارم به همه، بگم فقط ماله منی؟

بگم ستاره ها میگن، همیشه تو فال منی


اجازه میدی که بگم،حرف ترانه هام تویی

دلیل زنده بودنم ، درد بهانه هام تویی


اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم

با تو به آسمون میرم با تو یه آدم دیگم


اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم

بهشتمو ساختی برام هیچی بجز تو نمی خوام


اجازه دارم به همه بگم فقط مال منی

بگم ستاره ها میگن همیشه تو فال منی


اجازه میدی تا ابد منتظر تو بشینم

تو خواب و رویا خودمو همیشه با تو ببینم


اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم

با تو به آسمون میرم با تو یه آدم دیگم


 

 

نوشته شده توسط مهراد |
 

عاشقونه

 عاشقونه از تو مى‏خوام تا ابد با من بمونى‏

 واسه دلى كه تنهاست، يه غزل از عشق بخونى


 تو قمار زندگى، من دلمو به تو مى‏بازم‏

 با نگاه گرمت اما دنيايى از عشق مى‏سازم‏


 عاشقونه از تو مى‏خوام سر بذارى روى شونه‏م‏

 واسم هيچ فرقى نداره كه بهم بگن ديوونه‏م‏


 آسمون پر از ستاره‏ست، اما اميدش به ماهه‏

 واسه ديدنت عزيزم چشم من خيره به راهه‏


 عاشقونه، نازنينم، پر احساس، پر رازيم‏

 من و تو معنى نداره، بيا تا ما رو بسازيم‏


 تو پرى قصه‏هامى، بى تو زندگيم چه سرده‏

 تو كنار من نباشى، اين بهار خزون درده‏


 عاشقونه همدمم باش، نذار باورم شه تنهام‏

 تو تموم زندگيمى، از خدا من تو رو مى‏خوام‏

نوشته شده توسط مهراد |
سلام مفس

 برو ادامه مطلب 

رمزش همون ش ش خودت بیده



ادامه مطلب...
نوشته شده توسط مهراد |

 

مي خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
مي جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو تو ام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
حتي اگر نباشي ، مي آفرينمت
چونانکه التهاب بيابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را ...


نوشته شده توسط مهراد |

کاش می شد از تو نوشت ، از تمام خوبیهایت،مهربانی هایت،از لطافت دستانت،از آرامش آغوش گرمت و از نگاه پر مهرت.کاش می شد از تو نوشت،از آن همه دلتنگی ،از آن همه آرزو و از آن همه فاصله

کاش می شد نوشت وسعت دوست داشتنت را ، کاش می شد نوشت عظمت خواستنت را و کاش می شد نوشت شیرینی داشتنت را. کاش می شد اندازه کرد دلتنگی هایم را .

در کدامین کلمه می گنجد توصیف نگاهت ؟ و کدامین واژه می رساند معنای لبخندی که بر لبانت می نشیند را؟

آغاز که می کنم پایان ندارد نوشتن از تو ، قلم می نویسد و اشک می ریزد ، خط خطی می شود دل سفید کاغذ ، دلم آرام نمی گیرد .

تو که نبودی هیچ نبودم ، معنایی نداشت بودنم ، بهانه ای نداشتم برای ماندن . تو که نبودی آسمان ابی نبود ، باران که می بارید دلم می گرفت ، سرد بود همه جا .

تو که نبودی سایه ای بودم دنبال خودم ، خسته از آفتاب . خیابانها بی تو به نا کجا می رفت و کوچه ها بی تو بن بست بود و خانه ها قفس . اتاقم بوی پاییز می داد و دفترم طعم دلتنگی .

خوابها بی تو کابوس بود و رویا ها آرزو ، آرزوهایم محال بود بی تو ، بی تو بودم و با تو نبودم . . .

نوشته شده توسط مهراد |

 

زیباترین قلب
 
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند. مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت.
ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت: اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست؟ مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت: تو حتماً شوخي مي كني ... قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.
پيرمرد گفت: درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود.
 
 
 
 
 
درباره وبلاگ

روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش ..... يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...
واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ،
اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ،افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،
پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم
آخرين مطالب
آرشيو
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

Powered by zirebaran.org